جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
174
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
پيروزى جنگيد ! ولى نتوانست آن را فتح كند ، و برگشت . آنگاه پيامبر عمربن خطاب را فرستاد ولى بهرهء او نيز در مقابل قلعهء مستحكم و جنگجويان سرسخت آن ، همانند ابوبكر بود ! تا آنكه پيامبر ، علىبن ابيطالب را خواست و به او دستور داد كه برود و قلعه را فتح كند . على سرشار از سرور و شادى از دريافت فرمان جديد براى جانبازى در راه عقيده و ايمانى كه در خون او مىجوشيد ، روانه ميدان شد و وقتى به نزديكى قلعه رسيد و قلعهنشينان ديدند كه دشمن امروزى آنان علىبن ابيطالب است كه هرگز در جنگى شكست نخورده و هيچ رزمندهاى هم در مقابل او استقامت نياورده است ، همگى بهسوى او حمله بردند . يكى از مردان ضربتى زد كه سپر على از دستش افتاد ، ولى على يكى از درهاى بزرگ قلعه را از جاى كند و بهجاى سپر ، در دست خود گرفت و آن را همچنان در دست داشت تا قلعهء ناگشودنى ! را فتح كرد . قلعه با كشتهشدن بسيارى از جنگجويانش و بهويژه هلاكت « حارث بن ابى زينب » كه سردار آنها بود ، سقوط كرد . در اينجا نكته شگفتانگيزى وجود دارد ! تاريخ قهرمانان جانبازى را مىشناسد كه در راه عقيده خود جنگيدهاند ، ولو اينكه صلح را بر جنگ ترجيح مىدادند و ميل داشتند كه كارها بهطور طبيعى جريان يابد تا آنها مجبور به شركت در جنگ نشوند ! و باز تاريخ رزمندگانى را شناخته كه در راه يك هدف عالى و آرمانى بزرگ شهيد شدهاند ! ولى اينگونه جانبازىها و شهادتها در زمان وقوع خود ، بدين سان كه مردم مرگ و رنج را در ذهن خود مجسم مىكنند ، آرام نيست بلكه شهادت در طوفانى از حماسه و دلاورى بهوقوع مىپيوندد .